نیلوفر، روحت شاد
نیلوفر
تو با ما چه کردی؟
فراموش کردی مادرت را؟
او که شبهایش را
با رویای شب عروسی تو صبح می نمود
فراموش کردی پدرت را؟
او که خوشبختی ات را
در این دنیای بخت برگشته، در دل می پروراند
فراموش کردی برادرت را؟
او که دل کوچکش را
به بیداری تو ازاین کابوس لعنتی خوش کرده بود
نیلوفر
فراموش کردی دوستانت را؟
آنها که قلبشان بی تو ویران شد
چشم هایشان مملو از باران شد
نیلوفر
تو با ما چه کردی؟
گلها، سراغت از باران می گیرند
باغچه بی تو لطفی ندارد
جواب گلها را می دهم
جواب باغچه را خواهم داد
جواب مادرت را چگونه بدهم؟
به پدرت چه گویم؟
دلت برای نیما، برادرت نسوخت؟
نیلوفر
تو پرواز را باور کردی
تو پر کشیدن را فهمیدی
تو آزادی و رهایی را رقصیدی
ولی ما که آسمان را ندیده ایم
ما که پرنده را نمی شناسیم
ما که رهایی را نفهمیده ایم
ما چگونه با نبودنت کنار بیائیم؟
نیلوفر بگو که بر می گردی
بگو که این فقط یک خوابست
تو که بیداری، به ما بگو
بگو که ما هم بیدار شویم
نیلوفر
دوستانت همه دیوانه شده اند
وای به حال مادرت
جواب او را چگونه بدهم؟
به پدرت چه بگویم؟
نیما، برادرت گناه نداشت؟
می دانم که اکنون آزادی
می دانم که اکنون دلشادی
می دانم که لباس سپید عروسی بر تن دادی
اما
اینجا همه مجنونند
اینجا همه دل خونند
اینجا همه از سیاهی و آه و عزا می گویند
تا سلامی دوباره
فعلا خدانگهدارت
روحت شاد
