تبليغاتX
هیس!!!

                                   من خدا را یافتم!

 

 

 

 

من خدا را در ته آن درّه یافتم

که مادری از دوری و فقر

همانجا خالق نوزاد خود شد

 

من خدا را بر سر آن قلّه یافتم

که شاهینی با برگهای زیتون

بر زخم یک کبوتر مرهمی شد

 

 

من خدا را اوّل آن جادّه یافتم

که عاشقی با قصد جویش یار

همطراز ذرّه ای از خاک راه شد

 

 

من خدا را در دل آن غنچه یافتم

که در فصل زمستان پرپرم کرد

ولی در فصل رویش، رازِ گل شد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:40  توسط شاهین جانپاک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin