تبليغاتX
هیس!!!

                                              بهارِ زمستانی

 

 

 

آن هنگام

که اشکم چون یخ می شود

و دلم

در نگاه خاموشت

روشن تر از همیشه

قندیل می بندد

تو برایم قصّه می گویی

که زمستانت آمده است

و من چه ساده

در انتظار آدم برفی

باور می کنم

دروغ سردت را

در حالیکه دیگر

شانه هایت

دستت

و روحت را

در مرگ شبانه ام

احساس نخواهم کرد

شاید

بهتر بود

صادقانه می گفتی:

بهارم رفته است

تا در انتظارشکفتن نگاهت

صبح ها

پرپر شدن را خواب نمی دیدم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:8  توسط شاهین جانپاک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin