چه سنگینم از این باران که می بارد
چه دلگیرم از این رسمی که دل دارد
نمی دانم، نمی دانم چه گویم من؟
زمانی که زبانم بی تو می نالد
چه بی رنگم در این غوغای تنهایی
چه دل تنگم در این دنیای رویایی
نمی دانم، نمی دانم چه گویم من؟
زمانی که به سوی من نمی آیی
چه گریانم از این روحِ تن آزارم
چه بی زارم از این جسم گنهکارم
نمی دانم، نمی دانم چه گویم من؟
زمانی که از عشقت سرد و بیمارم
چه می خواهم از آن چیزی که می دانم؟
چه می دانم از آن چیزی که می خواهم؟
نمی دانم، نمی دانم چه گویم من؟
زمانی که نمی دانم چه می خواهم!
