برف بازی
دیشب
از زمین برف می بارید
آسمان سپید گشته بود
همچون شعر من
که قندیل احساساتم
رو به هوا نقش می بندد
امروز
با خودم می گویم
یا زمین، آسمانست
یا زمان بی زبانیست
یا زمین، بی نشانست
یا دل من آسمانیست
هر چه باشد
دیشب
ستاره را دکمه دیدم
ابر را یک کلاه
در شبی که
ماه،آدم برفی من بود
تا سحر
با خورشید
برف بازی کردم

انتظار
گهگاهی
ما آدمها
چه دیرمی فهمیم
که آبی دریا را
که ساحل تنها را
هیچ نمی فهمیم
من ولی دیشب
خوب فهمیدم
که در تابلوی سپید قلبم
تا سحر
انتظارت را می کشیدم...
